تبلیغات
اتاق فکر think tank - حق چیست؟ حقوق کدامند؟
انرژی شگفت آور خرد جمعی

حق چیست؟ حقوق کدامند؟

تاریخ:سه شنبه 20 آبان 1393-09:05 ق.ظ

معانی گوناگون حق
واژه هایی در زبان هست كه بار معنایی آنها هم سنگین و هم متنوع است. حق یكی از این واژه هاست. معنایی كه این واژه در ذهن ما القا میكند چندان سیّال و چندان غنی و پیچیده است كه معمولاً وقت و حوصله و دقت كامل را از ما میگیرد و چه بسا كه از كاربرد آن با یك تصور مبهم و ناروشن خرسند میشویم. این جملة معروف را شنیده اید كه میگوید: «حق گرفتنی است نه دادنی». كمتر می توان اطمینان داشت كه گوینده و شنوندة این جمله به روشنی بدانند كه از چه سخن میگویند. آن چیست كه گرفتنی است و دادنی نیست؟ میدانیم كه صحبت از امری خوب و مطلوب و سودمند و دلپذیر است. چیزی را میخواهیم اما تصوری كه از آن درذهن ما نقش می بندد سخت ناروشن و ابهام آلود است.
واژة حق چه در تبادل عام، یعنی زبان مردم كوچه و بازار، و چه در زبان نویسندگان و ادیبان و اهل علم بیشتر به صورت اسم به كاربرده میشود. درهمان جملة بالا «حق گرفتنی است نه دادنی» حق به صورت اسم به كاررفته است. اما وقتی میگوییم «سخن حق تلخ است» این كلمه درمقام صفت قرارگرفته است. درزبان عربی حق به صورت فعل هم به كار میرود كه ما در بحث كنونی نیاز نداریم به آن بپردازیم.
گفته میشود «فلانی حقش آن نبود كه با او كردند»؛ یعنی این نه سزای او بود.

شعر معروف مولانا را در مثنوی میخوانیم:
كی توان حق گفت جز زیر لحاف با تو ای خشم آور آتش سجاف
یعنی با چون تو آدمی حرف راست آشكارا نمیتوان گفت. در جایی دیگر از مثنوی حق به معنی مطلق حقیقت و دربرابر باطل به كار رفته  است:
زانـكه بی حق بـمطلی نـاید پـدیـد قلب را ابـله بـه بـوی زر خــریــد
آن كه گوید جمله حق از ابلهیست وانكه گوید جمله باطل او شقیست
مقصود شاعر آن است كه اندیشه ها واعتقادات مردم نه همه با حقیقت وفق میدهد و نه یكسره برخلاف حقیقت است. حقیقت انگاشتن و پذیرفتن همة آنها نشانة خامی و حماقت است؛ چنانكه باطل انگاشتن و ردّ همة آنها نشان از كوردلی و شقاوت دارد. وقتی كلمة حق را درمورد خداوند به كار میبریم همین معنی را درنظر داریم زیرا كه خداوند حقیقت مطلق و محض حقیقت است. خاقانی در مدیح های خود گفته است:
چون آدم و داوود خلیفه تویی از حق حق زی تو پناهد كه پناه خلقانی
اول این بیت حق به معنی خداوند است. شاعر خطاب به پادشاه میگوید تو خلیفة خداوندی، همچنان كه آدم و داوود خلیفه گان او بودند. در قسمت دوم كه باز مخاطب آن پادشاه است می افزاید: حق به تو پناه میآورد زیراكه تو پناه همه مردمانی. این حق دوم كه خود را در سایة پناه پادشاه جای میدهد چیست؟ اینجا دیگر آن معانی كه برای حق برشمردیم: «سزاوار»، «راست»، «حقیقت» و «خداوند» درست درنمیآید. حق دراین لنگه از بیت به همان مفهوم ابهام آلود در عبارت «حق گرفتنی است نه دادنی» نزدیك میشود.
راغب اصفهانی در مفردات الفاظ القرآن گفته است كه حق در اصل به معنی مطابقت و موافقت است. خداوند كه اشیا را به مقتضای حكمت می آفریند حق نامیده میشود و قول و فعل یا اعتقادی كه مطابق با واقع باشد حق است. اما گمان میرود كه مطابق بودن و موافق بودن، چنانكه در انسیكلوپدی اسلام آمده است، معانی ثانویة حق اند نه معنی اصلی آن. معنی اصلی حق «ثبوت» است. بیضاوی در تفسیر خود میگوید: خدا را حق می نامند چرا كه ربوبیت و الهیت او ثابت است و ثبوت دیگر اشیا نیز بدواست (وبه تتحقق الاشیاء) و از اینجاست كه حق را معمولاً به هست ثابت تعریف كرده اند(هوالموجود الثابت).

فیلسوف معاصر آیزایا برلین در گفتگوی با براینمگی فهرستی آورده است از پرسش هایی كه در پی سؤال «حق چیست؟» در ذهن انسان نقش میبندد. بهتراست بخشی از گفتگوی این دو اندیشمند نامدار را عیناً نقل كنیم:
مگی: ما این حقایق را بدیهی میدانیم كه جمیع آدمیان برابر آفریده شده اند و آفریدگارشان به ایشان برخی حقوق انفكاك ناپذیر اعطا فرموده است، از جمله حق حیات و آزادی و طلب خوشبختی
برلین: متشكرم، بسیار خوب، حقوق! حقوق چیست؟ اگر از یك آدم عادی در كوچه و خیابان بپرسید حق دقیقاًچیست، گیج میشود و نخواهدتوانست جواب روشنی بدهد. ممكن است بداند پایمال كردن حقوق دیگران یعنی چه، یا معنای این كار چیست كه دیگران حق او را نسبت به فلان چیز انكاركنند یا نادیده بگیرند؛ ولی خود این چیزی كه مورد تجاوز قرارمیگیرد یا انكار میشود دقیقاً چیست؟ آیا چیزی است كه شما در لحظة تولد كسب میكنید یا به ارث میبرد؟ آیا چیزی است كه روی شما مهر می خورد؟ آیا یكی از ویژگیهای ذاتی انسان است؟ آیا چیزی است كه كسی آن را به شما داده است؟ اگر اینطور است چه كسی؟ به چه ترتیبی؟ آیا حقوق را ممكن است اعطا كرد؟ آیا حقوق را ممكن است سلب كرد؟ چه كسی میتواند سلب كند؟ به چه حقی؟ آیا حقوقی وجوددارد كه موجب اعطا یا سلب بعضی حقوق دیگر شود؟ معنای این حرف چیست؟ آیا شما میتوانید حقی را از دست بدهید؟ آیا حقوقی وجوددارد كه مثل فكركردن یا نفس كشیدن یا انتخاب این وآن، جزء ذاتی طبیعت شما باشد؟ آیا مقصود از حقوق طبیعی همین است؟ اگر این است غرض از «طبیعت» به این معنا چیست؟ و از كجا می دانید كه اینگونه حقوق چیست؟

حالا این دو بیت معروف را از مثنوی جام جم اوحدی مراغه ای می آوریم:
واجب آمـد برآدمـی شـش حق اولـش حـق واجب مطلق
بعد از آن حق مادر است و پدر و آن استاد و شاه و پیغمبر
اینجا شاعر از شش «صاحب حق» سخن میگوید و مارا در برابر سؤالی كه در آغاز بحث مطرح كردیم میگذارد. آن چیست كه خدا و شاه و پیغمبر دارند، پدر و مادر و استاد نیز دارند. و شاعر مراعات آن را واجب می شمارد؟ با اندكی تأمل درمی یابیم كه اینجا سخن از امتیازی در میان است كه وجدان دسته جمعی آدمیان آن را به رسمیت میشناسد و میپذیرد و چون چنین است شاعر مارا به مراعات آن فرا می خواند.
آدمی برای خدا و پیغمبر و شاه (حكومت) و پدر و مادر و استاد «امتیازی» قایل است كه همگان باید آن را محترم بدارند. «حقی» قایل است كه همگان مكلف به رعایت آن میباشند. اینجا دیگر معنی حق در برابر ناسزا، نادرست یا باطل قرارنمیگیرد. اینجا حق در مقابله با تكلیف است.
وقتی از حق مالكیت سخن میگوییم مراد ما امتیازی است كه كسی درمورد مال معینی دارد و دیگران آن امتیاز را ندارند. از میان همه مردم تنها مالك خانه است كه میتواند درآن هرگونه كه میخواهد تصرف كند،خود در آنجا منزل گزیند یا استفاده از آن را به دیگری واگذارد، حتی آن را خراب كند یا به غیر انتقال دهد و دیگران باید تصرفات وی رامحترم بشمارند و از دست اندازی به مال وی خودداری نمایند.
از این امتیاز در زبان حقوقی به «سلطه و اختیار» تعبیر میشود. پس اگر بخواهیم تعریفی دقیق از حق –در این معنی كه مورد بحث ماست- ارائه دهیم باید بگوییم كه حق عبارت از سلطه و اختیاری است كه در جامعة معینی برای یك انسان دربرابر انسانهای دیگر، یا برای یك انسان دربرابر اشیا به رسمیت شناخته می شود: حق فرد دربرابر افراد دیگر مانند حق بستانكار در برابر بدهكار، حق زن و شوهر در برابر یكدیگر، حق پدر و مادر دربرابر فرزندان، و حق انسان دربرابر اشیا مانند حق مالك برخانه ای كه آن را خریده است و حق مستأجر برای استفاده از خانه ای كه آن را در اجارة خود دارد. دراین معنی حق گستردة بسیار وسیعی را در چشم انداز قرارمیدهد كه شامل اختیار رد و قبول،اختیار عمل و خودداری از عمل (كردن و نكردن) است. بدینسان وقتی از حق فرد برای انجام معامله یا امتناع از آن،حق طلاق برای شوهر یا زن، حق قاضی در بازپرسی از متهم، حق اداره و كنترل رسانه های عمومی خبری برای دولت یا حق نظارت در انتخابات برای شورای نگهبان سخن میرود تصوری از امتیاز و اختیار در ذهن انسان نقش میبندد.



نوع مطلب : آموزشی  مدیریت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


تحلیل آمار سایت و وبلاگ