تبلیغات
اتاق فکر think tank - فریاد فاطمه
انرژی شگفت آور خرد جمعی

فریاد فاطمه

تاریخ:پنجشنبه 20 فروردین 1394-12:13 ق.ظ

سپس گفت: مردم.چنانکه در آغاز سخن گفتم:من فاطمه ‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پیمبرى از میان شما بسوى شما آمد که رنج ‏شما بر او دشوار بودو بگرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار«.

اگر او را بشناسید مى‏بینید او پدر من است نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما.او رسالت ‏خود را بگوش مردم رساند.و آنانرا از عذاب الهى ترساند.فرق و پشت مشرکان را بتازیانه توحید خست.و شوکت‏ بت و بت‏ پرستان را درهم شکست " 74 ".

تا جمع کافران از هم گسیخت.صبح ایمان دمید.و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید.زبان پیشواى دین در مقام شد.و شیاطین سخنور لال.در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکى از آتش بودید خوار.و در دیده همگان بی مقدار.لقمه هر خورنده.و شکار هر درنده.و لگد کوب هر رونده.نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار.خوردنی تان پوست جانور و مردار.پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار.تا آنکه خدا با فرستادن پیغمبر خودشما را از خاک ذلت‏ برداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت.

پس از آنهمه رنجها که دید و سختى که کشید.رزم آوران ماجراجوو سرکشان درنده خو.و جهودان دین بدنیا فروش و ترسایان حقیقت پوشان از هر سو بر وى تاختند.و با او نرد مخالفت ‏باختند " 75 " هر گاه آتش کینه افروختندآنرا خاموش ساخت.و گاهى که گمراهى سر برداشت یا مشرکى دهان به ژاژ انباشت برادرش على را در کام آنان انداخت.على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت.و کار آنان با دم شمشیر بساخت.

او این رنج را براى خدا مى  ‏کشید.و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مى ‏دید.و مهترى اولیاى حق را مى ‏خرید.اما در آن روزهاشما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید " 76 ".

چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزید دو روئى آشکار شدو کالاى دین بى خریدار.هر گمراهى دعوی دار و هر گمنامى سالار.و هر یاوه گوئى در کوى و برزن در پى گرمى بازار.شیطان از کمینگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت کرد.و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید.و بآواز او رقصیدید.

هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته آنچه نبایست کردید.و آنچه از آنتان نبود بردید.و بدعتى بزرگ پدید آوردید " 77 ".

به گمان خود خواستید فتنه بر نخیزدو خونى نریزداما در آتش فتنه فتادید.و آنچه کشتید بباد دادید.که دوزخ جاى کافرانست.و منزلگاه بدکاران.شما کجا؟و فتنه خواباندن کجا؟دروغ مى ‏گوئید!و راهى جز راه حق مى ‏پویید!و گرنه این کتاب خداست میان شما!نشانه ‏هایش بى کم و کاست هویدا.و امر و نهى آن روشن و آشکارا.آیا داورى جز قرآن مى ‏گیرید؟یا ستمکارانه گفته شیطان را مى ‏پذیرید؟«کسیکه جز اسلام دینى پذیردروى رضاى پروردگار نبیند.و در آن جهان با زیانکاران نشیند» " 78 ".

چندان درنگ نکردید که این ستور سرکش رام و کار نخستین تمام گردد.نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز گردید!مى ‏پندارید ما میراثى نداریم.در تحمل این ستم نیز بردباریم.و بر سختى این جراحت پایداریم.

مگر به روش جاهلیت مى‏گرایید؟و راه گمراهى مى‏پیمایید؟«براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟

اى مهاجران!این حکم خداست که میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟پسر ابو قحافه!خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى.؟این چه بدعتى است در دین مى ‏گذارید! مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید " 79 ".

اکنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده " 80 " ترا ارزانى! وعده‏ گاه روز رستاخیز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز!آنروز ستمکار رسوا و زیانکار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد!بزودى خواهید دید که هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى.پس به روضه پدر نگریست و گفت:" 81 ".

اى گروه مؤمنین!اى یاوران دین!اى پشتیبانان اسلام!چرا حق مرا نمى ‏گیرید؟چرا دیده بهم نهاده و ستمى را که بمن مى‏ رود مى ‏پذیرید؟مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذیرفتید.و بى درنگ در غفلت‏ خفتید.پیش خود مى ‏گوئید محمد (ص) مردآرى مرد و جان بخدا سپرد!مصیبتى است‏ بزرگ و اندوهى است‏ سترگ.شکافى است که هر دم گشاید.و هرگز بهم نیاید.فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاندو گزیدگان خدا را به سوگ نشاند.شاخ امید بى ‏بر و کوهها زیر و زبر شد.حرمت‏ها تباه و حریم‏ها بى ‏پناه ماند.اما نچنانست که شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بى ‏خبر مانید.قرآن در دسترس ماست‏ شب و روز مى ‏خوانید.چرا و چگونه معنى آنرا نمى ‏دانید؟که پیمبران پیش از او نیز مردند و جان بخدا سپردند " 82 ".

محمد جز پیغمبرى نبود.پیغمبرانى پیش از او آمدند و رفتند.اگر او کشته شود یا بمیرد شما بگذشته خود باز مى‏گ ردید؟کسیکه چنین کند خدا را زیانى نمى ‏رساند.و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.

آوه!پسران قیله " 83 " پیش چشم شما میراث پدرم ببرند!و حرمتم را ننگرند!و شما همچون بیهوشان فریاد مرانشنوید؟حالیکه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏ هاى آبادان " 84 ".

امروز شما گزیدگان خداپشتیبان دین و یاوران پیغمبر و مؤمنین و حامیان اهل بیت طاهرینید!شمائید که با بت ‏پرستان عرب در افتادید!و برابر لشکرهاى گران ایستادید!چند که از ما فرمانبردارو در راه حق پایدار بودیدنام اسلام را بلندو مسلمانان را ارجمندو مشرکان را تار و مارو نظم را برقرارو آتش جنگ را خاموش و کافران را حلقه بندگى در گوش کردید. اکنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستیدو پس از پیش روى واپس نشستید " 85 " آنهم برابر مردمى که پیمان خود را گسستند.و حکم خدا را کار نبستند.«از اینان بیم مداریدتا هستید. از خدا بترسید اگر حق پرستید!»اما جز این نیست که به تن آسانى خو کرده ‏اید.و به سایه امن و خوشى رخت‏ برده‏ اید.از دین خسته‏ اید و از جهاد در راه خدا نشسته ‏اید و آنچه را شنیده کار نبسته " 86 " بدانید که:گر جمله کاینات کافر گردند بر دامن کبریاش ننشیند گرد " 87 ".

من آنچه شرط بلاغ است‏ با شما گفتم.اما مى ‏دانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار.چکنم که دلم خونست؟و بازداشتن زبان شکایت از طاقت‏ برون!و نیز مى‏ گویم براى اتمام حجت‏ بر شما مردم دون!بگیرید!این لقمه گلوگیر به شما ارزانى و ننگ و حق شکنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد.اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بیازارد!آتشى که هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد.آنچه مى‏ کنید خدا مى ‏بیند.و ستمکار بزودى داند که در کجا نشیند.من پایان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى ‏ترسانم.بانتظار به نشینید تا میوه درختى را که کشتید بچینید و کیفر کارى را که کردید به بینید " 88 ".

(کتاب بلاغات النساء گرد آورده ابو الفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 و متوفاى 280 هجرى قمرى است.)



نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:27 ق.ظ
Greetings! Very helpful advice within this article!

It's the little changes which will make the most significant changes.

Thanks for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


تحلیل آمار سایت و وبلاگ